محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

819

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خوانند . و اين حديقه نيز آنجا شد و تا آخر عمر ترسايى همى كرد . پس چون كسرى نعمان را هلاك كرد ، اياس بن قبيصه را نامه كرد كه تركهء نعمان را طلب كن و بفرست . اياس كس فرستاد به هانى بن مسعود و گفت : بايد كه تركهء نعمان بفرستى . هانى جواب داد تا جان دارم هيچكس را آن تركه ندهم . اياس نامه كرد به كسرى و گفت : قوم بنى شيبان و بنى بكر و بنى عجل مردمانى بسياراند و حربى و مبارز ، و ملك را خود معلوم باشد ، و اگر با ايشان حرب كنم سپاهى بسيار بايد . كسرى چون اين بشنيد خواست كه سپاه فرستد . مردى بود بر در كسرى ، نام او [ b 148 ] نعمان بن زرعه از بنى تغلب ، گفت : يا ملك ! ايشان زمستان اندر باديه بپراگنند و دشوار ايشان را توان يافت ، و اين هانى به تابستان با بنى شيبان به سر آبى آيند ، نام آن ذى قار . و اين آب به ميان بصره و مدينه است . و چاره نيست هم بنى شيبان و هم بنى بكر را و هم بنى عجل را و بنى ذهل را و همه قبايل بنى شيبان را بر سر آن چاه آمدن ، و همه به يك جاى توان يافتن ، آنگاه سپاه بفرست . كسرى گفت : راست گويى . پس كسرى كس فرستاد بسوى اياس كه حرب عرب را آراسته باش كه سپاه خواهم فرستادن پيش تو . اياس را اين سخن سخت آمد حرب كردن با عرب و نيارست چيزى گفتن . پس مردى بود از بنى شيبان ، نام او قيس بن مسعود ، و كاردار كسرى بود بر سواد و عراق ، و مهتر بود اندر همه عرب ، و با سپاه بسيار بود . كسرى به دو نامه كرد كه سپاه را گرد كن و با همه عرب كه با تواند اندر سواد به حيره شو نزد اياس بن قبيصه كه خليفت است ، و او را يارى كن به حرب كردن با بنى شيبان و بكر بن وايل و هانى بن مسعود . چون اين نامه به قيس بن مسعود رسيد ، او را نيز سخت آمد با قبايل عرب و خويشان خود حرب كردن ، و از بيم كسرى هيچ نيارست گفتن . پس ده هزار مرد از عرب گرد كرد و سوى اياس رفت به حيره . و كسرى مردى را بيرون كرد از بزرگان عجم ، نام او هامرز ، با دوازده هزار مرد و به حيره فرستاد ، و از پس او سرهنگى ديگر بيرون كرد نام او هرمز خراد با هشت هزار مرد ، و او نيز سوى اياس بن قبيصه به حيره گرد آمد ، و اياس را بر آن همه سپاهها مهتر كرد و حرب او را داد و بفرمود كه لشكر